داستان لاو (1)
-
تاریخ: 1402/6/26 ساعت: 19:06
دونه هاي برف هنوز به سطح چايي داغش نرسده ، آب ميشد . انقدر صبور بود که دوست داشت چاييش رو با همون دونه هاي برف خنک کنه. ديگه براي دست فروش دوره گرد شده بود عادت ، که سارا رو ساعت 2 سر کوچه ي محمدي کنار تير چراغ برق ببينه . سارا عادت داشت تو پاييز و زمستون هميشه بعد از مدرسه چايي بخره و در حالي که به...
داستان عشقولانه
-
تاریخ: 1402/6/26 ساعت: 19:06
دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد… پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد. در آن روزها، حتی یک سلام به یکدیگر، ...
-
تاریخ: 1402/6/26 ساعت: 19:06
خدایا به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ به بی ثمری لحظه ای که گذشت برای زیستن حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم. بگذار تا آنرا من خودم انتخاب کنم اما آنچنانکه تو دوست داری.. ...دکتر علی شریعتی
نظرات بازید کننگان وبلاگ
-
تاریخ: 1402/6/26 ساعت: 19:06
سلام به بازدید کنندگان وبلاگ گ س اینجانب مدیر وبلاگ اماده شنیدن نظرات شما هست و عملی خواهد شد ممنون که نظر میزارید